بزرگداشت فردوسی

کنون ای سخن گوی بیدار مغز یکی داستانی بیآرای نغز
سخن چون برابر شود با خرد روان سراینده رامش برد
کسی را که اندیشه ناخوش بود بدان ناخوشی رای اوگش بود
همی خویشتن را چلیپا کند به پیش خردمند رسوا کند
ولیکن نبیند کس آهوی خویش ترا روشن آید همه خوی خویش
اگر داد باید که ماند بجای بیآرای ازین پس بدانا نمای
چو دانا پسندد پسندیده گشت به جوی تو در آب چون دیده گشت
زگفتار دهقان کنون داستان تو برخوان و برگوی با راستان
کهن گشته این داستانها ز من همی نو شود بر سر انجمن
اگر زندگانی بود دیریاز برین وین خرم بمانم دراز
یکی میوه​داری بماند ز من که نازد همی بار او بر چمن
ازان پس که بنمود پنچاه و هشت بسر بر فراوان شگفتی گذشت
همی آز کمتر نگردد بسال همی روز جوید بتقویم و فال
چه گفتست آن موبد پیش رو که هرگز نگردد کهن گشته نو
تو چندان که گویی سخن گوی باش خردمند باش و جهانجوی باش

سلام بر شاعر بلند آوزاره ایران زمین,که زبان فارسی زنده داشت باکوشش خود.

از نخستین بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در سال ۱۳۱۳ که به همت انجمن حفظ آثار ملی در “هزاره فردوسی” برگزار شده است. تا امروزه بیش از ۸1 سال می گذرد.

فردوسی، از جمله معماران فرهنگ و ادب بخش بزرگی از جهان امروز است که با هموار ساختن رنجی سی‏ساله بر خود، توانست اندیشه پویا و تصویری زیبا را در همگونی دین و فرهنگ ملی در قالب یادگاری هزار ساله، ولی همواره تازه و سودمند باقی گذارد. در این مقاله، به زندگی و نیز برخی موضوع‏های پرداخته شده در اثر جاودان او شاهنامه می‏پردازیم.

تولد و خانواده:
در سال 329 هجری که ابوعبداللّه‏ رودکی، پدر شعر فارسی بدرود حیات گفت، روستای باژ از توابع خراسان، شاهد ولادت ابوالقاسم حسن‏بن علی طوسی، معروف به فردوسی بود. فردوسی از کودکی به دانش‏آموزی پرداخت و اخلاق، تاریخ و فرهنگ ایرانی، تن و جان او را پرورش داد. او با شوق و دقتی عاشقانه، در نظم کشیدن شاهنامه می‏کوشید و هرگاه فرصتی می‏یافت، مطلبی از زندگی خود را نیز در سرگذشت این نامه باستان می‏گنجاند. او همسری باسواد و اهل ادب داشت که از او با لطف و مهربانی یاد می‏کند. همچنین صاحب پسر و دختری شد که البته پسر در جوانی از دست رفت و پدر را در غم خود داغدار کرد.

فردوسی و زبان فارسی:
فردوسی برای اظهار هنر خود، زبان ساده‏ای را به کار برده و شاهنامه را شاهکار زمان و بیان ساخته است. پس از اسلام و با ورود ادبیات عرب به ایران اندک‏اندک بسیاری از واژگان و ترکیب‏های اصیل فارسی، به دست فراموشی سپرده می‏شد، ولی حکیم توس، با به نظم در آوردن شاهنامه، تا حد زیادی جلو این کار را گرفت. از این رو، با اینکه بیش از هزار سال از تاریخ نظم شاهنامه می‏گذرد، امروزه هم زبان این کتاب، برای فارسی‏زبانان قابل فهم است. این، معجزه سادگی زبان است که فردوسی آن را به وجود آورد. بسیاری از واژه‏های ساده به کار رفته در شاهنامه، از آفت فراموشی مصون مانده است؛ زیرا بیشتر این واژه‏ها که در ادبیات شاهنامه آمده، بر زبان‏ها جاری گشته و تا امروز باقی است.

رسالت فردوسی:
حکیم ابوالقاسم فردوسی، با شاعران هم‏عصر خود تفاوت بسیاری داشت. در آن زمان، بسیاری از شاعران به ستایش شاهان و درباریان سرگرم بودند. در این میان، فردوسی، ستایش‏گری را پیشه خود نساخت. او در شاعری هدف بلندتری داشت و برای خویش رسالتی تاریخی قائل بود. به همین دلیل، به صله و ستایش نیاز نداشت. بزرگ‏ترین امتیاز فردوسی این است که او شاعری را رسالت می‏پنداشت و یک‏دل و یک جهت به این کار بزرگ همت گماشت و شاهنامه، ارزشمندترین کتاب تاریخی منظوم را از خود به یادگار گذاشت. 
پروردگار در شاهنامه:
دانای توس، حکیم ابوالقاسم فردوسی که دیباچه سخن را به دل‏نشین‏ترین آهنگ دین‏داری و دین‏باوری آراسته است، در ستایش خدای بزرگ می‏سراید:

به نام خداوند جان و خرد         کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای         خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر     فروزنده ماه و ناهید و مهر

او شاهنامه سترگ خود را به نام خداوند جان و خرد آغاز می‏کند و از دین و باورهای خود به صورت‏های گوناگون در آن سخن می‏آورد و انسان را به خداشناسی و دین‏محوری توجه می‏دهد. فردوسی در شاهنامه در ستایش یزدان پاک سخن گفته و سروده است:

جهان را بلندی و پستی تویی        ندانم چه‏ایی هرچه هستی تویی 

سرانجام :
فردوسی، شاعر حماسه‏سرای ایرانی، حدود نود سال زیست و سی سال از عمر گران‏بهایش را صرف نگه‏داری زبان اصیل فارسی و تمدن ایرانی کرد. او سال‏های آخر عمر را در تنگ‏دستی گذراند و توانایی مالی خود را که در جوانی از آن بهره‏مند بود، از دست داد؛ چونان‏که می‏سراید:

الا ای برآورده چرخ بلند                چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان، برترم داشتی         به پیری مرا خوار بگذاشتی
مرا کاش هرگز نپروردیا                 چو پرورده بودی، نیازردیا

او در شهر توس از دنیا رفت و در باغش به خاک سپرده شد. بنای زیبا و اشعار بلند حک شده بر مزارش، چنان پویا و گویا سخن می‏گوید که گویی خود شاعر زنده است و با لحن دل‏نشین شعر می‏خواند:

هرگز نمیرد آن‏که دلش زنده شد به عشق 
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

منبع:mums.ac.ir

رفتن به نوار ابزار