Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!

سردار رشید اسلام ( شهید رضا قانع) فرمانده تیپ امام حسن (ع)

۱–    زندگینامه شهید

آن اسوه شجاعت و ایثار در پانزدهم آبان ۱۳۴۰ در یک خانواده مذهبی و کشاورز در شهرستان شهرضا( قمشه) دیده به جهان گشود. او اولین فرزند و تنها پسر خانواده بود.

از همان دوران طفولیت عشق و علاقه فراوانی به مکتب اسلام داشت و علی رغم سن کم موذنمسجد محل بود. در عبادت کارهای و به جا آوردن عبادی آن چنان مقید بود که از هشت سالگی شروع به روزه گرفتن کرد.

رضا تحسیلات خود را تا سوم دبیرستان با موفقیت پشت سر گذاشت و در تمام مراحل تحصیل از شاگردان ممتاز کلاس به شمار می رفت.

 

۲-  فعالیت های شهید در راه انقلاب و جنگ تحمیلی

از دوازده سالگی با مطالعه ی کتاب هایی که از شهر قم دریافت می کرد سعی در شناخت دقیق اسلام داشت و با اخلاص تمام در این راه گام بر می داشت.

با شروع انقلاب، بی صبرانه خود را آماده ارائه خدمت به مردم کرد؛ به همین علت به عضویت کمیتۀ دفاع شهری درآمد تا بتواند از انقلاب نو پا و ارزشهای اصیل اسلامی حراست و حفاظت کند.

زمانی که حضرت امام رحمت (ره) دستور تشکیل سپاه را دادند، این جوان مسلمان و برومند به علت علاقه و شناختی که نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی داشت، در سن هفده سالگی به عضویت سپاه درآمد. این علاقه به حدی بود که او از فردی خستگی ناپذیر ساخته بود به گونه ای که گاه تا هفته ها به خانه نمی رفت.

با شروع جنگ تحمیلی در سال ۵۹، بدون درنگ عازم جبهه ها شد تا بتواند ایمان خود را با عمل ( که همان جهاد در راه خداست) ثابت کند. به همین علت از ادامه تحصیل منصرف شد زیرا معتقد بود که خداوند برای هرکس وظیفۀ خاصی مقرر فرموده الان جنگ در اولویت است. چرا که او مطیع رهبری بود که جنگ را در رأس امور می دانست. وی عاشق جهاد و حضور در جبهه بود و بسیار کم به مرخصی می آمد.

در دوران خدمت فرماندهی کل قوا را به دست بنی صدر بود که می توانست از انجام هر گونه عملیات به دست برادران سپاه جلوگیری می کرد.

اما شهید قانع، دست به افشاگری خیانت های بنی صدر زد و چهرۀ منافقانه او را برای دیگران آشکار نمود.

رضا در عملیات مختلفی از جمله، ثامن الئمه، طریق القدس و فتح المبین شرکت جست و چند بارمجروح شده بود اما این جراحت ها مانع ادامه حضور و مبارزه اونشد و نتوانست وی را به پشت جبهها بکشاند.

به علت همین روحیۀدلاوری ، حماسی، لیاقت و کاردانی که در آن شهید بود توانست در مدتی کوتاه از فرماندهی دسته به فرمالدندهی گروهان و بعد فرماندهی گردان و در نهایت به فرماندهی تیپ ارتقاع یابد.

۳-  خصوصیات اخلاقی شهید قانع

از لحاظ عبادی فردی مذهبی بود همواره نماز را به جماعت در مسجد می خواند و با گفتن اذان برادران را به نماز اول وقت دعوت می کرد.

او از نماز شب غافل نمی شد و از نسیم روح بخش سحرگاهان در راز و نیاز با معبود بی نیاز بهره ها می برد. به علاوه ایشان در تمام زمینه ها فردی نمونه و ممتاز بود و از دست مبارک امام(ره) جوایزی ارزنده کسب کرد که موجب افتخار خود و خانواده اش شد آن شهید عزیز همۀ این جوایز را به سپاه هدیه داد تا در امور جنگ صرف شود.

خانوادۀ شهید می گویند:

در ملاقاتی که رضا با امام (ره) داشتند می گویند:من به این دست( اشاره به دست رضا) افتخار می کنم.

آن سردار رشید اسلام با این که تنها فرزند پسر خانواده بود هرگز در خانه احساس غرور نمی کرد.به پدر و مادر نهایت احترام را می گذاشت. نسبت به خواهرانش بسیار مهربان بود و همیشه آنها را با القاب خوب صدا می زد.

در نامه ای به خواهرش- که او را برای جبهه رفتن تشویق کرده بود- می نویسد تو زینب زمان و رقیۀ دورانی.)

احساسات پاک . بی شابئه اش موجب شده بود تا محبوببیت زیادی میان خانواده و دوستانش کسب کند. او سعی می کرد که خانواده اش در ناراحتی نباشند به همین دلیل به طور مرتب به پدر و مادرش نامه می نوشت و آنها را از نگرانی رهایی می بخشید.

در زمینه ی خصوصیات اخلاقی او یکی از همرزمانش می گوید:

در یکی از جبهه ها از بس که خسته شده بودم پشت سر هم با صدای بلند نفس می کشیدم یک دفعه دیدم رضا که فرماندۀ ما بود نیز به طور مصنوعی نفس زنان سینه خیز می رود به رضا گفتم برو جلو  گفت: نه من خسته شدم معلوم بود که خسته نشده بود و او چون فرمانده ما بود و نمی خواست که یک موقع من خجالت بکشم لذا به طور مصنوعی نفس می کشید.

او رزمنده ای با اخلاص و همیشه متواضع و فروتن بود. حتی مسئولیت فرماندهی تیپ هم مانع تواضع او نمی شد و ضمن حفظ شئون فرماندهی با بسیجیان، برادران، دوستانه برخورد می کرد. اما از نگاهی دیگر، او فرماندهی بود که شجاعت و دلاوریش توصیف ناپذیر بود؛ با سن کم خود در عملیات های بزرگ اوایل جنگ شرکت کرد و از خود شجاعت ها و ایثارگری های زیادی نشان داد. در میدان مبارزه هرگز از دشمن نهراسید و همیشه با روحیۀ عالی حاضر می شد. مجروح شدنش در چند نوبت نه تنها باعث ضعف روحیه اش نگردید بلکه روحیۀ دشمن ستیزی اش را مضاعف نمود.

۴-  گوشه ای از وصیت نامۀ شهید رضا قانع:

آن فرزند برومند اسلام، در وصیت نامۀ خود را در چندین صفحه و با مناجات خدا شروع کرده و نکاتی را یادآور شده که نشانگر روح بلند آن بزرگوار است.

در بخشی از وصیت نامه اش آمده است:

خدایا تو می دانی که مرا نه احساسات این جا آورده و نه کسی مرا به اجبار روانۀ جبهه هاکرده؛ بلکه من بنا به مسئولیتی که بر دوش خود احساس می کردم و ایمانی که به تو داشتم پا به جبهه نهادم.

در جایی دیگر از وصیت نامه، برادران سپاه را مخاطب قرار داده و می گوید:

….. اما قدر خود را بدانید. به خدا قسم بزرگ ترین لیاقت این است که آیۀ شریفۀ و اعدوا لهم مستطعتم من قوه در سینه ی شما نصب شده است.

و در پیامی به پدر و مادر خود می گوید:

آخرین پیامم به شما پدر و مادر، این است که در سنگر خودتان(پشت جبهه ) از اسلام و مسلمین خوب پاسداری کنید و امام عزیز و ولایت فقیه را پشتیبان باشید و او را خوب بشناسید و یاری کنید؛ چون، هر کس که زندگی کند و ولایت را نشناسد و یاری نکند در آخرت بوی بهشت به مشامش نخواهد رسید.

۵-  شهادت

سرانجام این عابد شبهای طولانی جبهه های جنوب و شیر مرد بیشه های پیکار، فرزند پاک و مؤمن خانواده قانع، بلکه خانواده بزرگ ایران اسلامی، در حالی که بیش از ۲۱ بهار از سن مبارکش نمی گذشت و هنوز ازدواج نکرده بود، در عملیات پیروزمند فتح المبین در تاریخ ۴/۱/۱۳۶۱ به همراهی جمعی دیگر از رزمندگان به شهادت رسید و سبکبال به سوی کوی دوست پر کشید.

این مرغ چمن آرای حسینی در سال ۱۳۴۰ چشمبه جهان گشود . او اولین فرزند و تنها اولاد خانواده بود . از ۸ سالگی روزه می گرفتاز ۱۲ سالگی مؤذن مسجد محل بود و اوقات فراغت خود را با کتبی که از قم برایش میفرستادند می گذراند : ضمن اینکه در مکتب دانش آموزی موفق بود . مقارن پیروزی انقلاباسلامی این عاشق اسلام و انقلاب به عضویت کمیته انقلاب درآمده و با تشکیل سپاه واردآن شد .


عشق و علاقه به پاسداری از انقلابرضا قانع را چنان به خود مشغول ساخته بود که هفته به هفته به خانه نمی آمد .
درسال ۵۹ در اولین روزهای جنگ به مقابله با دشمن شتافت و در دارخوین مستقر شد . دراولین مرخصی از جبهه بسیار اندوهگین و ناراحت از کارشکنی های بنی صدر و عمال او بودو تمام آنها را طی یک نوار کاست افشاء کرده وقتی همه پاسداران در سپاه شهرضا تجمعکرده بودند برای آنها با شهامت تمام پخش کرد .

 خوشبختانه مدت این اندوه زیاد طولنکشید و در اعزام بعدی با نامه ای عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا و موفقیترزمندگان در عملیات ‹‹ فرمانده کل قوا خمینی روح خدا ›› را که درست ۵/۲ ساعت پس ازعزل او انجام شده بود به خانواده اش تبریک گفت رضا عاشق جبهه بود و تا زمان شهادتجز چند مرخصی کوتاه بقیه اوقاتش در جبهه گذشت . او حتی دیپلم خود را با وجوداستعداد سرشار نگرفت و گفت مبارزه واجب تر است .


در اوقات تنهایی در شب های تار سنگربه خالص کردن خویش ، تصفیه باطن و تزکیه نفس می پرداخت و این باعث می شد که ارتباطاو روز بروز و لحظه به لحظه با فرمانده اصلی جبهه ها حضرت صاحب العصر (عج) زیادترشود .
رضا چون رضایت خدا را مدنظر داشت سعی وافری در نگاهداشتن فعالیت ها وپیشرفت های خود داشت چون می دانست خدای علام الغیوب خود خبر دارد و نیازی به گفتننزد دیگران نیست . به طور مثال : در مسابقات تیراندازی نیروهای مسلح در سطح استاناصفهان نفر اول و در سطح کشور رتبه چهارم را کسب کرد و لوح سپاس و سکه بهار آزادیاز فرمانده کل قوا حضرت امام گرفته بود ولی هرگز آن را مطرح نکرد . حتی خانواده اشنمی دانستند در جبهه ها او به افتخار سرداری نائل آمده و فرماندهی می کند . بعد ازشهادت قانع به مقام رفیع او واقف و آگاه شدند .


در عملیات فتح المبین این سرباز امام زمان در حالی که لباس مورد علاقه اش ( لباس سبز سپاه) را به تن داشت و زیر آن برد یمانی (کفن ) پوشیده بود همانطور که قبلاً خودش از قول مولایش صاحب الزمان (عج) خبر داده بود خلعت فاخر شهادت پوشید و در حالی که گلهای طبیعت در اول بهار در حال شکفتن بودند این بلبل عاشق گلهای بهشت را می بوئید و به رضوان الله اکبر رسیده بود .

رفتن به نوارابزار