شهرضادرسفرنامه ی فرصت الدوله شیرازی

از مقصود بیک به قمشه باید برویم در این راه بی حال بودیم به کجاوه افتاده با حال تب دار تا به قمشه رسیدیم این جا شهری است دور آن قلعه مفصلی دارد از گل و و خشت ولی بسیار عمارات منهد مه و سراهای مخروبه دارد در مدرسه سری بردم ( به عادت قدیم ) طلبه را دیدم با او قدری صحبت داشتم سواد کمی داشت وجه تسمیه قمشه را پرسیدم گفت هفتصد سال است این شهر برپا شده یکی از پادشاهان اصفهان به شیراز میرفت دختری از اقوام او همراه بود در اینجا وفات یافته مدفون شده بقعه عالی بر سر قبرش بنا کردند و آن را «قوم شه» خواندند پس به کثرت استعمال قمشه شد گفتم در این صورت تسمیه گل با سیم جز است تصدیقی کرد ندانستم فهمید یا نه و هم آن آخوند میگفت معموریت آنجا طوری است که در افواه قدمای ماست که میگویند شهری در میان دوده یعنی دو قریه گیر کرده که مقصودش از شهر بلده« قمشه »بود و از دوده اصفهان و شیراز .

جناب میرزا محمد مهدی مجتهد آنجا را هم زیادت کردم آدم بسیار با فضل و تقوائی است و دارای اجتهاد و فتوی .

عصر آن روز را در صحن شاهرضا رفتیم یک میل دور از شهر امامزاده ای است که میگویند فرزند موسی بن جعفر است بقعه دارد گنبدی و یک دو صحن با روح و مصفا دارای حیاض (حوض ها ) قشنگ و آب نما اطراف صحن حجرات تمیز و زیبا مقصود من از این مطالب جغرافی نویسی نیست (مطالبی دیگر دارم ) نزدیک سرای مذکور میان صحرا در کنار خط راه در چندین جا حصارکی کشیده اند از آجر بفواصلی دور از یکدیگر و اینها مبال اند در منزل مقصود بیک نیز همینطور بود و در خط راه قوافل چون این مبال ها اختصاص بجائی ندارد و دور از آبادی واقع شده اند تعجب نمودیم چون معلوم شد برای مترددین است خوشوقت شدم از فکر جدید دهاتیا و متاثر شدم که چرا در شهرستان ما این خیالات را نمیکنند بخاطرم آمد که در خارجه دیده ام در هر قدمی دست شویی از یک یا دو سه پارچه چینی ساخته اند یعنی جدار آن از چینی سفید است و مبالی که از یک پارچه بلور هم دیدم بهر حال در درون آنها از لوله آهنی آب متصل مترشح که بول را ببرد و نگذارد و عجبا در شهرهای ما هم قدم به قدم مبال است بلکه مزلبه است در کجا پشت دیوار ها آنقدر کثافت روی هم جمع است که شخص نمیتواند از آنجا عبور کند خوانندگان کتاب من لختی فکر کنید اگر خود را کمتر از اهالی دهات مذکور نمیدانید اقل کم این کثافات را از کوچه های خود بنمائید خواهید گفت توهم یکی از ما ها خواهی بود واعظ غیر متعظی میگویم یزدان پاک گواه است که بقدر خود دادها زده ام از عهده بر نیامده ام که این امر را جاری کنم شماها به جمعیت بروید دادخواهی کنید و باجتماع از فرمانفرمای خود بخواهید و سالیانه یا شهریه از خانه های خود بدهید تا همیشه شهر شما تمیز و باصفا باشد گذشته از نظافت مصون از هر گونه آفت خواهید بود ای وای مصیبت قلم هرزه گرد را هرکجا میخواهد میرود و هر چه میخواهد میگوید در هر رهگذری مبالی بسازند و مردم پی طهارت بشناسند مثل فرنگی ها (مولانا گهر ممکن ) این دفتری است بر من و دودمان من من میگویم کثافت پشت دیوارت را موقوف کن و میگویم اگر کسی بر سر کوچه مبال بسازد اولاً میتواند منبع آبی نیز پهلوی آن قرار دهد ثانیاً طهارت برای نماز است چه عجیبی دارد اگر آب نباشد خود را به کلوخی خشگ نموده به منزل که رسید تطهیر نماید چرا که نگاهداشتن پول موروث امراض سخت خواهد بود از قمشه رو به سمت مهیار کردیم کاروانسرائی بسیار عالی شاه عباس  ساخته خیلی محکم و با شکوه سخت چون پاره کوه .

فرصت الدوله درباره کاروانسرای مهیار اشتباه کرده و بطوریکه قبلاً نوشته شد این کاروانسرا از عهد شاه سلیمان صفوی است .

کتاب تاریخ هزارساله شهرضا-چاپ۱۳۷۸-صفحه۷۳الی۷۴

کتاب تاریخ شهرضا نوشته مسیح اله جمالی

رفتن به نوار ابزار