کودتای ۲۸مردادماه۱۳۳۲

جنایت کودتای۲۸مرادسال۱۳۳۲هیچ وقت از اذهان مردم فراموش نمی شود.داغ این جنایت برجگرمام وطن همیشه ماندگاراست.این واقعه تلخی بود که درتاریخ معاصرما افتاد.

درمورد نخست وزیر دکترمحمد مصدق که درکودتای۲۸ مرداد سال۱۳۳۲ خلع ید شد چند نکته لازم است بیان شود:

جواهر لعل نهرو در وصف دکتر محمد مصدق می‌گوید: «در قرن ما، آسیا سه مرد بزرگ به وجود آورد که در جهان تاثیر نمایان گذاشتند. این سه مرد بزرگ، گاندی، مائوتسه تونگ و سومی مصدق است.» جمال عبدالناصر رهبر پرآوازه مصری، همواره و به کرات از دکترمحمد مصدق با ستایش سخن می‌گفت و خود را شاگرد مکتب ضد استعماری مصدق می‌دانست. او می‌گفت: «من شاگرد مکتب ضد استعماری مصدقم و از مکتب او درس آموخته ام.»احمد سوکارنو نیز در مجمع عمومی سازمان ملل در نقش مصدق در بسط اندیشه آزادی و استقلال کشورها از یوغ استعمار، مصدق را پرچمدار آزادی و رهایی و استقلال برای کشورهای غیرمتعهد دانست و صراحتا از الهام گرفتن از روش و منش دکترمصدق برای مبارزه با هلندی ها نام برد. او گفت که ما در سنگر جنگ و مبارزه، از مصدق الهام گرفته و بر دشمن پیروز شدیم. همان گونه که جمال عبدالناصر نیز اعلام کرد، از تاثیر حرکت مصدق در ملی کردن صنعت نفت ایران درس آموخته است. ملی کردن کانال سوئز و مبارزه با انگلیسی ها، همسو و در ادامه نهضت ملی کردن نفت توسط ایرانیان شکل گرفت.

سیاست موازنه منفی مصدق که بر استقلال و آزادی از دو قدرت انگلیس و شوروی پای می‌فشرد، الگویی برای کشورهای عضو جنبش عدم تعهد شد. مارشال تیتو، شکل گیری گروه کشورهای موسوم به کشورهای غیرمتعهد را برگرفته از تز دکتر محمد مصدق دانسته است. مبارزه مدنی، قانونی، مسالمت جویانه، صلح آمیز و مبتنی بر شیوه‌های دموکراتیک و مردمی توسط مصدق و ایستادگی و مقاومت در راه آزادی و استقلال کشور بود که از مصدق الگویی برای فعالان سیاسی در داخل و خارج کشور به وجود آورده است؛ الگویی برای ایرانیان، الگویی از وطن دوستی و قانون گرایی، الگویی که با فرض وطن دوستی و مقابله با استیلای خارجی، افکار و گرایشات متفاوت، اقوام و مذاهب و اقلیت‌های گوناگون ایرانی، زیر چتر آن و در فضایی مردم سالارانه، امکان مشارکت در رشد و تعالی ایران را خواهند یافت. مصدق سیاستمداری اخلاق مدار و به معنای واقعی کلمه دموکرات بود. او به ضرورت‌های حکومت مشروطه و به تحدید قدرت سلطنت معتقد و پایبند بود. او اولین سیاستمدار ایرانی است که اعلام کرد: «در جراید آنچه راجع به شخص اینجانب نگاشته می‌شود، هرچه نوشته باشند، و هرکه نوشته باشد به هیچ وجه نباید مورد اعتراض و تعرض قرارگیرد..»

ماندلابزرگ و ستودنی است و نوشتن و گفتن از او همواره درس آموز، اما ماندلارا باید پیرو گاندی و مصدق دانست اما مصدق، حتی پیرو گاندی نبود. در درستی و عظمت راه گاندی تردیدی نیست، اما نباید فراموش کنیم که قبل از گاندی، مصدق مصدق بود. مساله مصدق پیشرفت، دموکراسی و آزادی و حاکمیت قانون بود. ماندلابا مصدق، فاصله ای زیاد دارد. چه از نظر طرح مضامین و مفهوم سازی‌های مصدق در حاکمیت استبدادزده و جامعه هیجان زده ایرانی و چه از نظر تقدم زمانی. که گفته اند: «الفضل لمتقدم». اینکه بیش از ۶۰سال قبل و در جامعه استبدادزده ایران نخست وزیرش بگوید: «اگر کسی به من توهین کرد، مجاز به برخورد با او نیستید»، حرف کوچکی نیست. جغرافیای کلام و زمانِ گفتِ حقیقت، مهم و قابل توجه است.

امروزه به برکت اینترنت و عصر ارتباطات و امواج معجزه گر آن، نشر افکار در جهان سرعت یافته و فراگیر شده و صدای هرکسی حتی تک و تنها شنیده می‌شود و رسانه از انحصار دولت ها خارج شده است. اما زمان مصدق، حاکمیت بر رسانه تا حد زیادی در انحصار قدرت‌های سلطه گر شرق و غرب بود. افزون بر آن، با به بن بست رسیدن نظام‌های تک گویانه و فروپاشی بلوک شرق و پایان عصر انقلاب‌های ستیزه جویانه و مسلحانه و رواج و همگانی شدن گفتمان مدارا و تساهل و نفی خشونت سخن از صلح و مدارا آسان شده است. مصدق برخلاف ماندلاو با مقاومتی کم نظیر، همیشه روشی اصلاح طلبانه و مداراجویانه داشته است.

مصدق پیشرفت و آزادی مردم ایران را در نفی سلطه خارجی و استبداد داخلی می‌دانست. در مدل دموکراسی مصدق، همه جا دارند؛ از نظر او شرط دستیابی به پیشرفت، آزادی و استقلال است. برای رسیدن به این هدف، پس از وطن دوستی و حفظ منافع ایران، باید با هر عقیده و مسلک و آیینی که داریم در یک صف قرار گیریم و جنبش نوینی را آغاز کنیم. برشت در نمایشنامه «زندگی گالیله» هنگامی که آندره آ، شاگردِ سقراط می‌گوید «بدبخت ملتی که قهرمان ندارد» سقراط پاسخ می‌دهد، «بدبخت ملتی که به قهرمان نیاز دارد.» از مصدق نباید بت، قدیس یا قهرمانی غیرقابل نقد ساخت. واقعیت‌های گذشته را باید تحلیل کرد، باید تجدیدنظر کرد، مصدق را باید بازخوانی کرد، او را دوباره باید شناخت. جایگاه همگان محفوظ، اما چه کسی می‌تواند مصدق را نبیند و به تاثیر دیدگاه او در ایران و جهان نیندیشد.

در دادگاه لاهه و در هنگام آغاز جلسه، مصدق به عمد بر صندلی نماینده انگلیس نشست. رییس دادگاه گفت: شما جای نماینده انگلیس نشسته اید، جای شما آنجاست. مصدق که تاکنون ساکت بود به صدا در آمد و گفت: «شما فکر می‌کنید نمی دانم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیات انگلیس کدام است؟ نه جناب رییس، خوب می‌دانیم جایمان کجاست. اما علت اینکه چند دقیقه روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود که دوستان بدانند برجای دیگران نشستن یعنی چه؟ سال‌های سال است دولت انگلیس در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان اینجا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست.» صندلی دکترمحمد مصدق به یاد او، تاکنون با احترام نگهداری می‌شود.

منبع:سایت بهار نیوز-مقاله:تاثیر جهانی مکتب «دکتر محمد مصدق»کد مطلب : ۳۴۷۷۶

دکتر مصدق فردی بود نماد حب الاوطن من الایمان وبا مجاهدت وی نفت ملی شد,ودست استعمار پیر را ازصنعت نفت کوتاه گشت.اخلاق ومنش سیاست خارج اش تجریه وتحلیل گرددو منشی باشد تا از گذشته اش عبرت بگیریم.

تصاویرمربوط به کودتای۲۸مردادسال۱۳۳۲که توسط سایت مرکز اسنادانقلاب اسلامی انتشاریافته:

کودتای ۲۸ مرداد

حمله شعبان جعفری و طرفداران کودتا به خانه شماره ۱۰۹ (محل سکونت نخستوزیر) در خیابان کاخ

کودتاشعبان جعفری از عوامل اصلی کودتا
۱٫ یحیی یوسفی ۲٫ شعبان جعفری

کودتا۱تهران در کودتای ۲۸ مرداد

دکترمصدقمحاکمه محمد مصدق (نخستوزیر) در دادگاه نظامی
۱٫ محمد مصدق ۲٫ جلیل بزرگمهر ۳٫ علیمحمد روحانی

منادی

یا

 «سردار زنده است!…»

سروده:نصرت رحمانی (دیماه ١٣٣۲)

 

درظلمت فشرده ی یک شام وهمناک

یک قطره خون ز حنجره ی مرغ شب چکید

خاری برُست بر سر بیراهه ی کویر

شعری به آسیاب دو دندان من لِهید

در نعره های خامشی و مرگ نعره ها

تیغ سکوت دوخت لبان امید را !

اشکی فتاد و شمع فروخفت و ماه مرد

کفتار خورد لاشه ی مردی شهید را

 

ای قصر های مات! کجا شد حماسه ها؟

سردارِ پیرِ شهرِ طلای سیاه* کو؟

خورشید از چه روی نمایان نمی شود؟

مداح هرزه شاعرِ آن بارگاه**کو؟

 

برف از درخت کاج فروریخت، سارها

در آبی و کبود افق دور می شدند

سگ پارس کرد، جغد به بیغوله ای گریخت

خفاش ها ز نور شفق کور می شدند!

 

روبان سرخ دخترکی را گرفت باد

آن را به شاخه های بلند چنار زد

شب دست و پای می زد و افتاد و جان سپرد

در کوچه های شهر منادی هوار زد:

ــ سردار زنده است!…