شاهرضا در قدیم بسیار با صفا بود دارای دو صحن مجزا از هم با دو در ورودی، یک درب در طرف شرق و یکی در طرف شمال قرار داشت.

هر دو صحن دارای کاشی کاری زیبا و هم‌چنین غرفه‌های تمییز بود. یک بازارچه در طرف شرقی قرار داشته که بسیار زیبا ساخته شده بود. این بازارچه دارای چهارده باب دکان بود که عموماً به سوتک و اسباب بازی و انواع مجسمه‌ها و بادبزن‌های کاغذی و حصیری بود. یک سنگ آسیاب در سرسرای بازار قرار داشت که تاریخ 1211 هجری بر آن نقش کرده بودند. یک مغازه کبابی و کنار آن مغازه قصابی بود.

بازارچه با چند پله به سرسرای بازار می‌رسید و در آخر بازار چند پله به صحن اولی می‌رساند. این صحن هم حوض بزرگی داشت با چند درخت که در دو طرف حوض قرار داشت. چشمه دُلدل در صحن اولی قرار داشت و آن از شکاف کوه بود که آب دلدل از آن می‌جوشید.در بالای آن راهروی تنگ و باریک با چند پله به (ارسی شاهرضا) می‌‌رساند.

حوض ماهی که ماهی های سیاه و بزرگی در آ» رها شده بود، دیده می‌شد . این ماهی ها مقدس بودند و کسی به آن‌ها دست نمی‌زد.این حوض 4×4 متر بود از یک زاویه این مربع آب چشمه به آن می‌ریخت و از طرف دیگر با یک جوی به حوض بسیار بزرگی منتهی می‌شد که اطراف آن را درختان بید و بید مجنون فرا گرفته بود.آن حوض با دو جویبارکوچک ،باغ اناری را مشروب می‌کرد و مازاد آن آب به( سیل شاهرضا )می‌ریخت.

جویبار شمالی که به(توالت و وضوخانه زنانه و مردانه)که در محل کتابخانه شاهرضا قرار گرفته است.آن آب صبح و عصر به شترخان کاروانسرا که برای آبشخور شتران و استران بود ،جاری می‌شد. دم درگاه در بزرگی بودکه یک زنجیر به آن بسته شده بود که محل بوسیدن زوار بود و سیدی با عمامه سبز و دکانی در آن‌جا قرار داشت که به فروش اسباب‌بازی و خوراکی‌های مختلف می‌پرداخت.

سالی دوماه در یک تالار ، مسعود میرزا (ظل‌السلطان) فرزند ناصرالدین‌ شاه‌ قاجار (خاقان‌اکبر) در چندسالی که در اصفهان به شاهرضا می‌آمد و در دو طرف جنب تالاردر دو اتاق سکونت می‌کرد.

یک طرف دیگر آن هم که مشرف به باغ اناری بود.طبیب مخصوص او دکتر علی‌اکبر‌نفیسی (ناظم‌الاطبا) به تالیف کتاب تشریح و ترجمه کتاب‌های فرانسه می‌پرداخت. در آن زمان یادداشت‌های فرهنگ نفیسی(فرنودسار) از کتاب‌های حکما و دانشمندان قمشه گردآوری می‌کرد. نخستین کتاب پزشکی (تشریح) که ترجمه آن را در شب 24 ربیع‌الاول سال 1305قمری در قریه شاهرضا از توابع قمشه هنگامی که در اصفهان بود به پایان برده بود.

چشمه ی دلدل شاهزاده مسعود میرزا (ظل السلطان) در تاریخ مسعودی چنین می نگارد:

امامزاده ای که در قمشه است حضرت شاه رضایی باشد که از فرزندان امام هفتم روحی و جسمی فداه موسی بن جعفر است. این حضرت و برادر بزرگوارش احمدرضا که بلوک کرون مدفون است. به چه ظلم و به چه تفضیل به دست اعدای دین شهید شدند در رساله نسب نامه بقاع متبرکه اصفهان حجه الاسلام آقای میرزا محمد هاشم چار‌سوقی مفصلاً نوشته هم در کتابخانه ی من آن نسخه موجود است و هم در نوشته‌ها و کتب خود او که تألیف کرده است به خصوص در کتاب رجال آقا میرزامحمدباقرحجه الاسلام اعلی اله مقامه برادر بزرگ آقا میرزا محمد هاشم مرحوم مفصلاً نوشته و ضبط است و این کتاب چاپ شده است.هر کس بخواهد رجوع کند .

قمشه بلوکی است بزرگ شرح آن در حکومت اصفهان من می آید این امام زاده بزرگوار به قرب نیم فرسنگ از قصبه خارج است. جد مادری اعلی حضرت شاهنشاه و جد من مهد علیا مرحوم امیرقاسم خان پسر امیرکبیر سلیمان خان اعتضاد الدوله که همشیرزاده خاقان مغفور و داماد خاقان مغفور بود سال ها در این قصبه حکمرانی کرد و قبر آن امیرکبیر در جوار مرقد مطهر این حضرت است. شرح حال او در احوال قمشه خواهیم نوشت. اردوی ما در حول و حوش همین بقعه متبرکه است، افتاده بود.صحن حوض بزرگ پر ماهی و عمارت زیادی برای زوار ساخته‌اند این ماهی ها را چون کسی صدمه نمی زند و جزو مقدسین اند بلکه به طرز نذر نان زیادی می‌دهند بسیار رام بلکه در وقت نان خوردن بسیار با تماشا هستند.من به لله ام گفتم قدغن کنید صحن را قرق بکنند من چون زیاد دل تنگ هستم می خواهم بدون تشریفات سلطنتی این جا بروم آن هم دید محقم قبول کرد آن جا را قرق کرد. من بدون تشریفات به آنجا رفتم در گردش حجرات دیدم در دیوار این چند شعر را نوشته اند. اندک تخفیفی در حالت من دست داد تا یک درجه از آتیه خوش وقت شدم آمده به ماهی ها نان زیادی دادم مقداری هم پول به متولی ها و فقرا دادم و به منزل آمدم اشعار به قرار ذیل است:

همین منزل است این بیابان دور

که گم شد در او لشکر سلم و تور

همین منزل است این جهان خراب

که بوده است ایوان افراسیاب

کربلایی قدم پورخاقان از گفتار پدرش چنین بیان می‌کند:

که یکی از روزهائی که مسعود میرزا (ظل السلطان) پسر ناصرالدین شاه که اظهار دلسردی می کند و دلتنگی سراسر وجودش را گرفته است و طبیب مخصوص (ناظم الاطبا) در حجره غایب است، به توصیه ی لله باشی که صحن را قرق کرده است کنار چشمه دلدل و حوض ماهی قدم می زند و ماهی ها را تماشا می‌کند ناگهان از در ارسی شاهرضا « دختری زیبا روی و متین بیرون می‌آید با چادری که به رنگ آبی و زرد و قرمز که دست‌باف شاهرضا بود و چهارخانه بافته شده بود. این دختر نظر ظل السلطان را جلب می کند و از لله باشی از احوال او و خانواده اش می پرسد. لله باشی اظهار بی اطلاعی می کند و به ظل السلطان می گوید که تحقیق می کنم

و پس از آن اطلاعی از دختر به ظل السلطان می دهد و او از دختر خواستگاری می‌نماید تا مسعود میرزا(ظل السلطان) از پدر دختر خواستگاری می‌کند با صداق یک دوازدهم از اجاره‌بهای کاروانسرا که کاروان‌سرا محل تردد قافله‌ها بود که همه روزه از شیراز به اصفهان یا بالعکس رفت و آمد می‌کردند. از نتایج این ازدواج پسری زیباروی به دنیا آمد و او « پورخاقان» نام گرفت،‌به لحاظ این‌که جد او را خاقان اکبر یا خاقان مغفور می‌گفتند. زمان رضا شاه که نام نام خانواده برخوردار شد این خانواده پور خاقان و یا خاقان پور نامیده شدند…

منابع:

1- تاریخ مسعودی،‌ مسعود میرزا(ظل السلطان) صص 92-93 انتشارات سیاولی «فرهنگ‌سرا»

2- اظهارات حاج قدم پورخاقان از گفتار پدرش

3-عکس مسعود میرزا (ظل السلطان)

4- خانواده پور خاقان « کربلایی قدم پورخاقان»، خسرو، ابراهیم

نوشته:استادمصطفی مجرد

 

 

 

 

رفتن به نوار ابزار