مامایی سنتی در فرهنگ عامه شهرضا

تولد:

زایش و باروری در فرهنگ مردم ایران، با آیین ها و باورهایی همراه شده است که تولد آدمی را به فال نیک بگیرند و ستاره ی اقبالش را جاودانه کنند. در شهرضا برای زایمان و تولد نوزاد اعتقادات و باورها و مراسم ویژه ای وجود دارد که در این مقاله به نمونه هایی اشاره شده است.

تاسیونه:

برای زنی که باردار است، اقوام غذاهایی که به آن ها میل داشته است(ویار)  را میپختند و به خانه اش میبردند. همچنین مادر عروس موقع بارداری دخترش، برای فامیل داماد تاسیونه میفرستد.

در زمان ویار، اگر کسی چیزی در حضور زن باردار بخورد، حتما مقداری از آن را به او می دهند. بر این عقیده بوده اند که شاید بچه  دلش بخواهد و اگر به او ندهند چشمش سبز می شود.

 

 

سیسمونی:

مادر عروس برای اولین فرزندی که دخترش باردار است سیسمونی، که عبارت است از: نایینی( نَینِی) و لباس بچه و داروهای گیاهی برای نوزاد میخرد و به حمومی میدادند تا به خانه ی دخترش ببرد و انعام بگیرد.

تشخیص دختر یا پسر بودن بچه در شکم مادر:

در فرهنگ مردم شهرضا، نوزاد پسر از جایگاه والایی برخوردار بوده است. برای تشخیص پسر یا دختر بودن ، در خمره ای اشیایی میریختند، زن حامله یک شی را از خمره خارج می کند اگر مهره و یا سنجاق در می امد بچه اش دختر بوده اما اگر تیغ یا چاقو یا قیچی در می امد، میگفتند بچه پسر است.

 

اگر قیافه ی مادر بی حال و خسته باشد، بچه دختر است و اگر مادر شاداب و زیباتر باشد بچه اش پسر است.

اگر شکم مادر بزرگ باشد بچه دختر است و اگر شکم جمع و جور و کوچک باشد، پسر است.

اگر زن آبستن بیشتر میل به شیرینی داشته باشد بچه پسر است و اگر میل به ترشی داشته باشد بچه اش پسر است.

همچنین معتقد بودند که مردهایی که طبعشان سرد است فرزندشان دختر می شود. و مردان گرم مزاج، فرزندشان پسر می شود. به این دلیل به مردان گداخته و گرمی میدادند که جنسیت فرزند پسر شود.

 

اگر زنی پسر به دنیا می اورد به او آرد نخود چی و پودر قند میدادند و هفته اش پلو ماش میپختند و از او مراقبت میکردند که کمرش برنگردد.

اگر دختر به دنیا می اورد،آب انار و هفته اش پلو عدس و یا آب هندوانه  به مادر میدادند که به اططلاح خودشان کمرش برگردد و فرزند بعدی پسر شود. و یا به دروغ خبری نا گوار به زن میدادند تا ناراحت شود و کمرش برگردد .

 

زن نازا:

برای بچه دارشدن زن نازا، به امامزاده حمزه علی  و یا خواجه خضر متوسل میشدند که زن شفا یابد و بچه دار شود. معتقد بودند زنی که باردار نمی شود به او چله افتاده است و او را از میت رد میکردند تا چله اش باز شود و یا آب چله ی زنی که زایمان کرده است را روی زن باردار میریختند تا باردار شود.

 

حمام های بعد از زایمان:

روز سوم بعد از زایمان مادر زنی که زایمان کرده است دخترش را به حمام می برده و روز دهم نیز او را حمام میبردند که به آن ” حمام هفته” میگفته اند. اعتقاد داشتند زنی که زایمان کند مغزش پوک می شود. پس دستمالی بر سرش میبستند و در هفته ای که میخواستند او را به حمام ببرند تخم مرغ و آرد نخودچی روی سرش میگذاشتند.

چهل روز بعد از زایمان ، که پایان دوران نفاس زن است او را به حمام میبردند و برایش آب چله میریختند، به این صورت که به آب چهل بسم الله می خواندند و روی بدن زن میریختند و این آب را دور نمیریختند و میگفتند آب میریزیم تا زحمت نبرد. یعنی بیمار و افسرده نشود.

اگر زن پسر زاید روز دهم او را به حمام میبردند و اگر دختر، روز هفتم یا نهم او را به حمام میبردند.

در حمام، مادر زائو، به دیگران نقل میداده و به بدن بچه حنا میزدند.

بعد از حمام در خانه اسفند روشن میکردند و شمع و اینه میگذاشتند.

بچه را که از حمام در می اوردند می خواندند:

تنود تازه حموس من به قربون

قدیفه بوم به بومس من به قربون

تو کا زانو زدی پیشی بزرگون

بزرگون سرفرازن من به قربون

 

 

زایمان:

زمانی که درد زایمان زن شروع میشده است، مردی روی پشت بام اذان میخوانده است که زایمان آسان شود. حمومی، ماماچه و دستیارش که به او دلگیر میگفتند را خبر میکردند. حمومی از حمام آب می اورده که زائو به نیت شفا بنوشد.

ماماچه، چهار خشت یک طرف زائو و چهار خشت طرف دیگر میگذاشته و بین خشت ها را خاک میریخته است. زائو روی خشت ها می نشسته و دلگیر شکم زائو را نگه میداشته و ماماچه ، بچه را روی خاک می انداخته و خصم بچه را میگیرد و خاک می کند.

سق زدن ( سقف دهان بالا بردن)

ماما، به نیت اینکه کودک خوش گفتار شود و زود زبان باز کند و خوشبخت شود ، انگشتش را در عسل و روغن می زد وبا آن سقف دهان را فشار می داد.

نام گذاری:

برای نام گذاری ، پدر کودک و یا پدر بزرگش  در گوش راست کودک اذان و در گوش چپش اقامه می خواند و نامش را می گوید.

به روایتی دیگر،قبل از تولد  دو نام مذهبی پسر و دختر انتخاب میکردند . برای مثال اگر پسر بود محمد و اگر دختر، نام فاطمه را انتخاب میکردند.اگر بعد از تولد میخواستند نام را تغییر دهند برای اذان گفتن ، همان نام مذهبی اش را میگفتند. عده ای هم برای سلامتی  فرزندشان ،نذر میکردند که نام مذهبی انتخاب کنند که آن صاحب نام، شفیعشان باشد.

نذر عقیقه:

برای سلامتی بچه، گوسفندی نذر میکردند. به روایتی قبل از سر بریدن گوسفند، نباتی در دهانش می گذاشتند و به نیت شفا به کودک بیمار می دادند. با این گوسفند ابگوشت میپختند و نذر میدادند. از این نذر پدر و مادر کودک نمیباست بخورند.

در محل ذبح سوره ی انعام می خواندند.

 

راه های مبارزه با آل

“آل یا زائو ترسان موجودی خیالی و افسانه ای است. در باور عامه، موجودی است که اگر زن تازه زا را تنها بگذارند، سراغش می آید و به او آزار یا آسیب می رساند.”   ( دانشنامه آزاد ویکی پدیا)

برای دور کردن خشم موجودی خیالی به نام آل که گاه موجب مرگ مادر و فرزند میشده است به راه هایی متوسل می شدند برای مثال،

زمان زایمان ، ماماچه شکم زائو را فشار میداده و به زائو میگفته : ماما مریم (فرقی نمیکرده نام زائو چه باشد او را ماما مریم خطاب میکرده) من سنگین ترم یا تو؟ زائو در جواب باید بگوید: نه من نه تو

ماماچه این کار را سه بار تکرار میکرده تا جن و آل نیاید.

 

ماماچه با قیچی دور زائو حصار میکشد و می گوید: حصار میکشم، حصار

زن های دیگر در جواب: برای کی؟

برای مادر و بچه

بکشید تا مبارک باشد.

این قیچی را زیر رختخواب زائو میگذاشته اند و زائو می بایست همیشه همراهش اهن ربا یا قیچی را نگه میداشته است تا آل و جن نیاید. سرمه در چشم زائو میکردند تا سیاهی همراهش باشد و آل نیاید.

نان چلگی:

زائو تکه ای از یک نان را میخورد و بقیه رازیر رختخواب میگذاشته تا آل نیاید.

آب چله:

چهل روز بعد از زایمان، زن به حمام میرود، به آب چهل بسم الله میخواندند و این آب را چهل بار روی زن میریختند برای اینکه جن و آل نیاید.

بر این باور بودند که اگر این آب را به زنی که باردار نمی شود یا دختر بخت بسته بریزند، زن باردار و بخت ،باز می شود.

زنی که در ابستنی بچه اش سقط میشد خانه اش را عوض میکرد تا بچه های بعدی را آل نگیرد.

 

زبان باز کردن بچه:

برای زبان باز کردن به کودک زبان گنجشک و گل گندم میدادند.

اگر زبان بچه باز نشود، تخم کبوتر به او می دهند. ( هانری ماسه، ص ۶۴)

دندان در آوردن:

موقع دندان درآوردن، اگر بچه سرفه میکرد و یا تب داشت، میگفتند آب دندانش پایین رفته است.

آش دندونی:

زمان دندان در اوردن بچه، آش دندونی درست میکردند و اقوام را دعوت میکردند و جشن میگرفتند. در این آش فقط حبوبات است . کمی از این آش را روی پشت بام میریختند که  کبوترها بخورند و دعا کنند و بقیه را برای همسایه ها نذری میبردند.

موقع پختن آش میخواندند: خبر دهید به گندم ، فلانی در اورده مرواری دندون

زمان دندان دراوردن نوزاد، قصبک به گردنش آویزان میکردند تا موقع درد به لثه هایش بکشد.

شیردادن کودک:

به پسر بیست و چهار ماه وبه  دختر بیست ماه شیر میدادند.

معتقد بودند موقع شیر خوردن کودک ، مادر قران بخواند ،فرزندش صالح می شود.

از شیر ورداشتن:

سر پستان مادر را تلخ مزه میکردند تا کودک از خوردن شیر خودداری کند.

وقتی بچه را از شیر بر میداشتند میگفتند بچه در دلش می گوید: اگر مادرم می دانست من چقدر شیر دوست دارم، پستان هایش را کباب می کرد که من بخورم. به خاطر این باور به کودک کباب پر و قصبک میدادند. قصبک باعث می شود کودک با تغییر غذایی که ایجاد شده اسهال نگیرد اصطلاحا می گویند: روده را هم می کشد.

بعد از شیر گرفتن به کودک گداخته می دادند تا روده هایش لیز نشود یعنی اسهال نگیرد.

وقتی کودک را از شیر میگرفتند، به او کوزه ای میدادند که از پشت بام به زمین پرت کند و بشکند. بر این باور بودند که عقده ی بچه می ترکد.

 

ختنه سوران:

واژه ختنه ماخوذ از عربی بریدگی غلاف سر نره می باشد. ( فرهنگ دهخدا ج ۶)

“ختنه سوران جشنی است که به مناسبت سلامتی کودک پس از ختنه کردن بر پا می شود. زمان برگزاری این جشن معمولا در بعد از ظهر همان روز ختنه کردن است. ” ( کتیرایی، از خشت تا خشت، ۱۳۴۵)

 

یکی از سنت های رایج که در مورد فرزندان ذکور به اجرا در می آید، ختنه سوران است. برای جشن ختنه سوران، فامیل ها را برای شام دعوت میکردند و جشنی میگرفتند. دلاک را خبر میکردند و زمان ختنه کردن کودک دعا میخواندند. گوسفندی قربانی می کردند و موسیقی محلی اجرا می کردند که صدای جیغ بچه را مادر نشنود. مادر لب چاهی می نشسته و پاهایش را در چاه آویزان میکرده که بچه اش کمتر درد بکشد.

محقق:عمادالدین منصف